Sunday, October 10, 2010

تحول فکری ایرانیان و دیدگاه من


در چند سال گذشته، بسیاری از ایرانیان توانسته اند با مطالعه کتابهای بسیار مفیدی در مورد اسلام به این واقعیت پی ببرند که محمد بن عبدالله به دروغ ادعای پیامبری میکرد.  عده زیادی از اینآن بعد از دیدن نتایج انقلاب و مطالعات زیاد در مورد وجود خدا نیز شک کرده اند و یا کاملا نسبت به عدم وجود خدا یقین پیدا کرده اند.  برای خیلی از کسانی که به خدا اعتقاد دارند فراموش کردن خدا به منزله پدید آوردن یک خلا درونی است چون خدا برای آنان طناب یا لنگری است که بدون آن، این افراد احساس گمگ گشتگی و پوچی می کنند. 

فرق من با دوستان از دین برگشته در این است که من امروز پس از بیست سال مطالعه و تفکر، نه تنها با خیال آسوده و بدون ترس، ایمانی به محمد و خدا ندارم بلکه پله ای پیشتر رفته، فرهنگ و تاریخ ایران را آنطور که در کتب پارسی معرفی می شود از ابتدا تا به امروز تحت سوال آورده ام. نفی فرهنگ به اصطلاح والای ایرانی و بزرگی های کوروش، خیام و حافظ همانقدر برای من مشکل بود که نفی محمد و خدا برای یک مسلمان. نفی ایران باستان به عنوان مهد هنر، تفکر و علم، مانند نفی خدا، برای بسیاری از ایرانیان احساس پوچی می آورد که قابل درک است.  تحت سوال آوردن هر مسئله بنیانی ممکن است به سان تیشه بر ریشه به حساب آید ولی این ترس بخردانه نیست. امروز نفی این فرهنگ، به عنوان یک فرهنگ درخشان، در من هیچ ترس یا احساس پوچی بوجود نمی آورد و بیشتر موجب روشنی من در مورد مسائل ایران میگردد. اولا"، من احساس میکنم  هنوز یک انسانم و قادر به انجام بسیار چیزها بدون نیاز به الله یا ایران باستان، دوما"، مرا متوجه اشکالاتی میکند که تا کنون متوجه آن نبودم (فرهنگ شکست در ایران) و در آخر، من از تاریخ میدانم که اروپاییها نیز در قرن ۱۴ میلادی متوجه پوچی خود شدند، از صفر شروع کردند و امروز به اینجا رسیده اند.  پس جهت حرکت مهم تر از نقطه شروع است. مانند کسی که بسیار چاق بوده ولی تا کنون کسی این مطلب را به او نگفته و خود نیز همیشه تصویر غلطی از خود داشته است. پس شروع از صفر هیچ واهمه ای ندارد تا زمانی که جهت صحیح باشد.  مردم ایران قرنهاست که در جا زده اند همانطور که اروپاییان قرنها در جا زدند. رسیدن به این دیدگاه در ابتدا برای من بسیار ناراحت کننده بود و موجب درد و نفی آن دیدگاه.  ولی به مرور دست آورهای این نگاه روشن موجب موفقیت من در زنگی شد.  یعنی اعتقاد راسخ به عقل و نه احساس، اطمینان به اینکه به حکم انسان بودن من میتوانم هر مشکلی را حل کنم و اینکه اگر مشکلی دارم به خاطر آنست که من با آن مواجه نشده ام.                ء


 
برای رفع سوء تفاهم باید بگویم، من در ایرانیان اشکال ژنتیکی سراغ ندارم.  شاید زمانی به طور علمی، تفاوتهای ژنتیکی بین ملل مختلف ثبت گردد، ولی این تفاوتها در برابر فاصله زیادی که بین تمام حیوانات و انسانها وجود دارد شاید بسیار اندک باشد، بدین معنا که همه انسانها از هر نژاد به خاطر برتری ذهنی بر حیوانات قادر به ساختن، یادگیری و بهبود وضع خود از روزی به روز دیگر میباشند.  از آن گذشته برتری علمی، هنری و فلسفی ایرانیان و امپراتوری اسلام بر اروپاییها در قرون وسطی (قرون هشتم تا ۱۲ میلادی)، یعنی دوران طلایی فرهنگ اسلام،  نشانگر این مهم است که ایرانیان قدرت و توان فکری و خلاقی بالایی را می توانند داشته باشند و جهل فرهنگی به طور قطع میتواند حتی اروپاییان را از پای در آورد پس ما دست کمی از دیگران شاید نداشته باشیم.

برای روشنی بیشتر باید بگویم، برتری مسلمانان در قرون وسطی، به خاطر اسلام محمدی نبود، چون اسلام محمدی اولا به خاطر ضد و نقیضهای آیین محمد وجود خارجی ندارد و دوم به خاطر آنکه روند اسلام به محض فوت پیامبر از دست او خارج و به جهات مختلف کشیده شد، منجمله خلفای بنی امیه که از بانیان علم و فرهنگ به شمار می آیند.  در این دوران شکوفایی اسلام، که به نام 
Golden Age of the Islamic Empire
یا The Age of Islamic Helenism
شهرت دارد، اسلام به سرعت تحت تاثیر علم و فلسفه یونان قرار گرفت.  مسلمانان و در صدر آنان، دانشمندان ایرانی یکه تاز دشت علم شدند زمانی که همتایان اروپایی آنها در قعر ظلمت فرو رفته بودند.  این دوران قابلیت افت ذهن اروپایی را نشان میدهد و هیچ شخص تحصیل کرده ای در کشورهای غربی نیست که منکر عقب ماندگی اروپاییان در ظلمات مذهب مسیح و برتری مسلمانان تحت تاثیر علوم یونان شود.
  در قرون وسطی، اروپاییها از فرهنگ یونان و فلسفه عقل دور شدند و مسلمانها پیرو و ادامه دهنده آن. پیشرفت عجیب مسلمانها در آن دوره و عقب افتادن اروپاییها از کاروان علم و فرهنگ، به من نشون میده که دلایل عقب افتادگی ایران امروز، مسائل جغرافیایی ( تئوری کمبود آب) یا ژنتیکی (برتری نژادی) نیست. اشکال فرهنگ فقر و شکست است.   ء.
این دوره دیری نپایید به این معنا که مسلمانان مشعل تفکر یونانی را به اروپاییان دادند و خود به آن پشت کردند.  اروپاییها در طی جنگهای صلیبی مبهوت دست آوردهای مسلمانان شدند و از طریق ترجمه های آنان از کتب یونانی به متونی دست یافتند که قرنها آنان را گمشده می پنداشتند.  لیست اختراعات مسلمانان در این دوران و دستآوردهای آنان در طب، گیاه شناسی، ریاضیات، نجوم، مهندسی و غیره کوتاه نیست.   ء

به تدریج، مسلمانان مجبور به دوری جستن از خرد میشوند چون نگاه علمی به منزله تحت سوال آوردن همه چیز منجمله ارکان اسلام است که جایز نبود و موجب شک. داستان درد آور ستمهای بسیار به دانشمندان اسلامی در این دوران بلند است.  ستایش از خرد که در شعر فردوسی بر آن تکیه میشد، به تدریج در اشعار خیام، مولوی، حافظ و دیگران مقام خود را از دست میدهد. تا جایی که بسیاری از بزرگان ایران اشعاری بر مبنای دشمنی با خرد مینویسند.  ء
خیام میگوید: "ای رفته به چوگان قضا همچون گو.. چپ میرو و راست می رو و هیچ مگو .. کانکس که ترا فکند اندر تک و پو .. او داند و او داند و او داند و او."
شیخ بها میگوید:
چند و چند از حكمت‌ يونانيان‌ حكمت‌ ايمانيان‌ را هم‌ بخوان‌
حافظ میگوید:
خرد در زنده رود انداز و می نوش   به گلبانگ جوانان عراقی
مولوی میگوید:
آزمودم عقل دوراندیش را   بعد از این دیوانه سازم خویش را
چیزی که موجب پیشرفت علمی و فرهنگی مسلمانان شد دنباله روی از دیدگاه علمی یونانیان، ثروت و پشتکار فراوان بود که پس از کناره گیری آنآن از تفکر یونان،آنان را به تدریج به دوران انحطاط برد.  اروپاییها مشعل تفکر یونان را از مسلمانان هدیه گرفتند و با آن انقلاب رنسانس را پدید آوردند که مطالعه ی آن برای هر ایرانی بسیار پر هوده خواهد بود.   ء

دیدگاه من، نه تنها به رد وجود خدا و پیامبری محمد میپردازد، بلکه، دست آوردهای فرهنگی، هنری و فلسفی ایران باستان را نیز تحت سوال می آورد. این دیدگاه در ضمن، فرهنگ "والا"ی بر خاسته از اشعار خیام، سعدی، حافظ، مولوی و افکار فلاسفه ی ایران اسلامی چون ابن رشد، میر داماد، شیخ سهروردی، محمد غزالی، شیخ بها، ملا صدرا و ملا هادی سبزواری را چیزی جز فرهنگ شکست و خیالبافی نمی بیند چون این "بزرگان" هیچگاه نتوانستند و یا نخواستند با آزادی کامل به انسان و طبیعت بنگرند. به این دلیل که درگیری ذهن با افکار الهی جلوی رشد منطقی ناب را میگیرد، همان چیزی که فلسفه نامیده میشود.  ایرانیان متفکران (اسلامی) زیادی داشتند ولی فلاسفه بسیار اندکی.   ء

اروپا لازم داشت از مسیحیت *و* فرهنگ قرون وسطایی خود فاصله بگیرد تا به جهان امروز دست یابد.  ما نیز، به نظر من، باید از اسلام و بسیاری از عادت های ایرانیی که داریم دست بشوییم و مردم ایرانی فردا شویم. صرف استفاده از وسایل امروزی کسی را به تمدن نمیرساند.  ما باید در تربیت نسل آینده ای بکوشیم که قدرت کار گروهی، حس پیروزمندی، عشق به خرد و دانستن، رسم اطاعت از مهتر، میل به اتحاد، احترام به هم نوع و خلیل دیگری را دارد که مردمان ما را آماده برای آینده ای بهتر از این میکند.                  .ء
ایران باستان
ایران باستان علیرغم قدرت نظامی بزرگش، از نظر علمی، فرهنگی و فلسفی در برابر یونان باستان چیز قابل مطرحی نبود. یونان باستان یکی از بزرگترین فرهنگهای جهان تا به امروز بوده و از خیلی نظرها برتر اروپا و آمریکای امروز بود.


کتابهای تاریخ به زبان پارسی


 در اکثر کتابهای تاریخ به زبان پارسی، مقدار بسیار بسیار زیادی شکر وعسل تمجید از ایران اضافه شده است. این عادت زیاد به شکر و شیرینی موجب میشود همه چیز دیگر به کام خواننده ایرانی تلخ جلوه کند. ما حتی در ترجمه ها دخل و تصرف میکنیم و قسمتهایی را سانسور میکنیم.     ء

 حتی شجاع الدین شفا نمیتواند از بزرگ گویی و تملق در مورد ایران دوری کند و به رسم ایرانی تمجید های اشتباهی از ایران میکند که از نظر تاریخی یا غلط هستند یا بچگانه.  مثالا میگوید، اگر مسیحیت و اسلام بر جهان چیره نشده بود، شاید جهان امروز پیرو مذاهب ایرانی مانند میترا و مانی میبود چون در سده ی قبل از میلاد، دین میترا از ایران به کل امپراتوری روم سرایت کرده بود.  این حرفها بسیار اشتباه و مضحک هستند.  اولا آن مانی گری و آن میترا پرستی که به روم رسید یکی از ده ها اعتقادات عجیب غریبی بود که در آنزمان مد شده بود و میترا به هیچوجه تمام امپراتوری روم را قبضه نکرد.  جالب اینجاست که علت این کشش مردم روم و مخصوصا طبقه سرباز به خرافات (عرفان) به خاطر کشتارها و مرگهای زیاد در طی سالهای مدید بود که هر مردمی را از دین خود به سوی خرافات میبرد و این نتیجه جنگهای بسیار با ایران و دیگران بود. دوم، این مذاهب فرم بسیار تغییر یافته ای پیدا کردند و بیشتر تبدیل به فرقه های عجیب و غریب و زیر زمینی و پر از خرافات شدند و سوم، اگر میترا، زرتشت و یا مانی گری حتی در حالت اصلی خود امروز جهان را گرفته بودند، باز یک جهان مذهبی داشتیم با هزار اوهام مذهبی.  این چه جای افتخار است؟     ء

  ما چرا نباید آرزو کنیم خرد و دید مستقیم به جهان بر جهان حاکم باشد و حتما به دنبال تسلط دین ساختگی خود باشیم و نه دین ساختگی دیگران.  به هر حال، مسیحیت و اسلام هم که هر دو مقدار زیادی از اوهام ایرانی قرض کرده اند و از یهودیت و ما باز جنگ هفتاد دو ملت داریم.  مانی و مزدک هم بسیار از زرتشت و میترا نسخه برداری کرده بودند و باز پوست مزدک زنده زنده کنده شد.     ء
  
حافظ
در ایران از حافظ چنان بتی ساخته شده  به عنوان دژی در برابر تفکر دینی. باز آن تفکر سیاه و سپید ایرانی مردم را متقاعد میکند که دشمن دشمن، دوست است. اگر ساختن دیوار ۴۵ درجه به سمت راست نتیجه نداد، دیوار بعدی را با زاویه ۴۵ درجه به چپ بنا کنیم.  همیشه به گونه ای کج.

فلسفه خیام: فلسفه ای بر علیه خرد و عمل

انسانیت
تاریخ  هخامنشی وافتخارات تقلبی (مانند منشور تبلیغاتی کوروش کشور گشا که به منظور تعریف و تکریم از خود نوشته شده) و
نژاد و زبان خود را کنار نهیم و بگوییم به حکم انسان بودن ما میتوانیم بسازیم مانند گروهی انسان تنها مانده در جزیره ای.  به اشکالات خود و آنچه ما را فلج و بی عرضه میکند بنگریم.  تمام عناصری که ما را خود خواه می کند را شناسایی کرده و از تغذیه فکری کودکان خود خارج سازیم.  ما به کودکان خود از یک سالگی درس لوس بودن و خود خواهی میدهیم.  مقایسه رفتار اجتماعی کودکان ایرانی و غربی در مدارس آمریکا و اروپا تکان دهنده است.  کودکان ایرانی به طور میانگین بسیار بیشتر در حال داد و فریاد و به هم ریختن و کتک زدن هستند.  آنوقت شما با ایرانیانی آشنا میشوی که در این کشور ها به دنیا آمده اند و احساس بیگانگی میکنند که چرا با غربیها نمیتوانند اخت باشند و فقط با ایرانیها رفت و آمد می کنند.  ما نسلی که قابلیت هدایت جامعه را داشته باشد بوجود نمی آوریم، بلکه، نسلی خود خواه که در گیر منم منم است.  ایرانیها در همه جا در تکروی موفقند و در کار گروهی افتضاح.     ء


زاویه نگاه
بد نیست ما فرهنگ و تاریخ خود را از چشم دیگران مطالعه کنیم، اول سوزنی به خود زنیم و بعد جوال دوزی بر دیگران.  سعی کنیم وضعیت خود را آنطور که هست ببینیم و سپس به ترمیم آن بر آییم. یعنی این فرهنگ و تاریخ و نژاد را  دمی فراموش کنیم و ببینیم که در درجه اول همه مشتی انسانیم و بر تر از حیوانات در خرد.  یعنی نسل بعد از نسل باید بتوانیم جهانی بهتر بیافرینیم.  حیوانات نسل پس از نسل توفیری در زندگی نمی یابند ولی ما ایرانیها زندگی خود را بد تر هم کرده ایم، یعنی پست تر از حیوان.


ایرانیان نمیدانند که آنها در صحنه جهانی از بی آبرو ترین مردمانند. بی آبرو تر از اعراب.  از زمان حملات هخامنشی به یونان، ساسانی ها به روم، تا اسلام تا غزوه ها تا شیعه تا سفر نامه های اروپاییان در قرنهای ۱۷، ۱۸ و ۱۹ میلادی که ایرانیان را مردمی دروغگو و ایران را تله ای خاک و خرابه قلمداد میکردند تا انقلاب احمقانه اسلامی و گروگان گیری و کتاب "بدون دخترم هرگز" تا سنگسار ها و بی عرضه گیهای مردم ایران امروز در برابر سیاست درونی خود تا کثافت کاریهای بی حد ایرانی ها در خارج از کشور. بد نیست ایران و ایرانی از خواب بر خیزد.  ما تشنه ی افتخاریم ولی افتخار بدون خرد!     ء
  

سه خاطره از اتحاد ایرانیان


خاطره ۳

در  اواسط دهه ۱۹۹۰ در یکی از دانشگاه های آمریکا برنامه ای هنری تشکیل داده بودیم.  این برنامه موسیقی زنده، به طور رایگان برگزار می شد و عده ای از ایرانیان که اکثرا پزشک، مهندس، متخصصین دیگر یا دانشجویان رشته های علمی بودند دعوت شده بودند. پیش از شروع  برنامه به علت گرمی سالن، ترس از ازدیاد جمعیت و دم کردن هوا و مجاورت سالن به باغ زیبایی در دانشگاه، مجریان برنامه تصمیم گرفتند تا حدود ۱۵۰ صندلی را به باغ برده و برنامه را در هوای خنک بیرون اجرا کنند.  این علیرغم آن بود که دانشگاه نقشه اجرای برنامه در فضای بیرون را کاملا رد کرده بود و تاکید کرده بود که چمن باغ بسیار حساس است و در زیر فشار صندلیها از بین خواهد رفت.  این از بی ملاحظگی اول ما و عدم احترام به قانون.   ء

برنامه شب با وجود ایراد های بسیار هنری، اجرایی و صوتی، مورد قبول همه قرار گرفت (نمیدانم چرا، شاید چرت در هوای خنک) و در پایان برنامه از همه خواهش شد که صندلیهای خود را به درون سالن باز گردانند.  حضار با علاقه صندلی های خود را صاف کردند و آماده برای حرکت که در این موقع کسی با یک گاری کوچک به اندازه یک متر در یک متر پیدا شد. و پیشنهاد داد از آن هم میتوان برای کمک استفاده کرد.  به ناگاه همه ی کسانی که صندلی های خود را در دست داشتند، به سوی گاری و گاری بان هجوم آوردند و هرچی گاریبان ما فریاد زد که حد اکثر ۱۰ صندلی کسی گوش نداد، همه با سرعت و شوق رفت و برگشت میکردند و بار گاری که به سرعت غیر قابل حمل شد که هیچ در مدت یک دقیقه، حدود صد صندلی را روی این گاری کوچک ریختند  به صورتی که کوهی از صندلی بر روی این گاری تشکیل شد و دیگر دیده نمیشد.   ء

نه تنها صندلیها به سالن برنگشت بلکه کار برگشت آنها چند برابر شد، چون تازه کسی می بایست وقت میگذاشت و کلاف صندلی را از هم باز میکرد. این نتیجه کار عده ای پزشک، مهندس، و متخصص بود وای به حال مردم دهقان در ایران.  اکنون که این خاطره را مینویسم، فکر میکنم شاید این همه سال من در اشتباه بودم و شاید داوطلبین به کمک از روی نادانی این کار مضحک را نمیکردند و بیشتر برای هر چه سریع تر سر و هم بندی مسئله و صلب مسئولیت.  ء


نمیدانم.   ء


خاطره ۱

یکی از دوستان غیر ایرانی تعریف میکرد ساعت ۹ شب در تابستان سال ۲۰۰۹  برای صرف شام در یک رستوران مجلل فرانسوی از خیابان ویلشایر در شهر وستوود کالیفرنیا عبور میکرد. میگفت در کنار خیابان در تاریکی شب گروهی کوچک از ایرانیان را دیده بود که مشغول شعار دادن بودند. پنحره اتوموبیل را پایین کشیده بود تا با آنها همدلی کند و آنها را بهتر ببیند که متوجه میشود، حدود بیست نفر ایرانی در گروه های ۱ یا ۲ نفری پراکنده، جدا از هم ایستاده اند و با بلندگو یا بدون بلندگو شعارهایی مختلف و نا هم زمان فریاد میکنند، شاید ده شعار مختلف در آن واحد، به طوری که با وجود کوتاهی این شعارها فقط سر و صدا به گوش میرسد و فهم شعارهای انگلیسی کاملا غیر ممکن است.  بعد از چند دقیقه تلاش برای درک این شعارها، این دوست تصمیم گرفته بود که خاموش بماند و با شعاری که با آن موافق نیست همراهی نکند.


خانه ی ما از پای بست ویران است و ما در بند رخ ایوان خلیج عرب یا خلیج پارس هستیم

خاطره ۲
این داستان مرا به‌ یاد خاطره‌ای از مسابقه فوتبال ایران و آمریکا در اوایل دهه ۲۰۰۰ می اندازد.  ده‌‌‌ها هزار نفر ایرانیان مقیم آمریکا به‌ تماشای این مسابقه در استادیوم "روز بول" شهر پاسادینا آمده بودند و طرف داران تیم آمریکا شاید دویست نفر هم نمی شدند.  مردم  ایران صورتهای زیبای خود را با رنگ های پرچم ایران رنگین کرده بودند و امریکایی ها با لباسها ی مخصوص و کلاه‌های یک متری عمو سام توجه بیشتری می گرفتند.  در طول مسابقه، به‌ نظر می آمد هر‌ ایرانی‌ به‌ دست کودک خرد ساله اش بوق پلاستیکی ارزان قیمتی داده بود تا به‌ طور نا هماهنگ و پراکنده صدا ایجاد کنند. نتیجه این همه فریاد، بوق و طبل چیزی نبود جز یک همهمه نامفهوم که معلوم نبود طرفداری از ایران است یا آمریکا.  همه فریاد می‌زدند ولی شعار معلوم نبود.  مٔردم ایران با تمام قوا به طور ممتد فریاد میکشیدند و هیچ یک از بازی کننده ها حتّی یک بار نامی‌ از ایران نمی شنید.  این همه شوق و ذوق علیرغم این واقعیت بود که توپ بازی نود درصد اوقات در دست تیم آمریکا بود و همه حملات به‌ روی دروازه ایران.  نیمه اول بازی‌، بیش از ۹۰ درصد اتفاقات در نیمه دورتر زمین بود و در نیمه دوم ، اکثر جنبش در نیمه نزدیک تر به‌ ما. بازی تیم ایران که میگفتند در شهرهای مختلف جهان پراکنده اند و بیش از سه هفته با هم تمرین نداشته اند، به طور دفاعی بود فقط با این هدف که نباید گل بخوریم. هدف تیم آمریکا مهاجمانه و با تکیه بر پیروزی و برتری، همان چیزی که سالها در دانشگاه های آمریکا شاهد آن بوده ام.   ء

  شاید تنها کسی که در این میان دچار شوق نبود من بودم و به خاطره ی ماجرای دیگری از همبستگی ایرانی ها فکر میکردم:   ء

Saturday, October 9, 2010

داستان مشهور پدر کشتگی بین دو خانواده مشهور تاریخ آمریکا

احساس پدر کشتگی بین این دو خانواده موجب شد تا نسل ها فرزندان و نوادگان این دو خانواده همدیگر رو بکشند.  هر ده، بیست یا سی سال، همانوقت که همه فکر میکردند جنایت دوباره به این دو خانواده بر نمیگرده، باز کسی از این خانواده بدست دیگری کشته میشد و به زندان میرفت.  حس انتقام و ظلم هیچگاه صلح و آرامشی برای اینها نمی آورد.  آیا این آن چیزی است که ما در ایران بر علیه عرب، انگلیس، آمریکا، اسرائیل، یا ترک داریم؟؟؟

http://en.wikipedia.org/wiki/Hatfield%E2%80%93McCoy_feud

عده ای کشتی شکسته




بد نیست برویم به  ماورای آنچه تا کنون بوده ایم.  خیلی ساده است.  یک لحظه  تصور کنیم که جمعی هستیم از نژادها و آیین ها و مذاهب مختلف. کشتی ما شکسته و به جزیره ای افتادیم.  بدون هم پیشرفت نمیکنیم و قدرت ما در اتحاد است.  مهم نیست چه کسی ترک است، مسلمان، عرب و یا کرد، مهم اینست که با دشمنی پیش نمیرویم و با اتحاد به رفاه میرسیم. اصلا ای کاش همدیگه رو نمیشناختیم تا دچار خیالات نشویم.  مهم اینست که عده ای هستیم که آرمان های متفاوتی داریم و هر کدام نقشه ای.  اختلاف نظر بسیار خوب و مفید است ولی در نهایت باید یک راه را انتخاب کنیم و در راه آن تلاش کنیم.  ء


   ولی هر بار کسی خود را رهبر کرده یا رهبرش کرده ایم، او تبدیل به یک دیکتاتور شده.  چرا؟  چون کار زیاد است، باید یک جزیره را بسازیم و مسکونی کنیم ولی آرمانها مختلفند و هر کسی سازی میزند.  برای اینکه کاری از پیش برود، باید این مردم فقط با یک آهنگ برقصند و این همیشه فقط با زور انجام شده متأسفانه. علاوه بر آن، بسیاری از این رهبران به سرعت به فکر جیب خود افتاده اند و فاسد شده اند. راه حل ما ایمان به تفاوتهای عقیدتی به عنوان یک عنصر سازنده است و قول و قرار ما به احترام به نظر جمع.  یعنی با وجود اختلاف نظر، ما پس از رای گیری، همه تبدیل به یک بدن در راه یک آرمان بشویم.   ء

متاسفانه فرهنگ ما تا کنون، چوب لای چرخ کردن هر عقیده مخالف بوده. حتی اگر به واقع، رای اکثریت مردم در رای گیری مشخص شود، ما در صورت مخلفت با آن چوب در چرخ آن خواهیم کرد.  ء

Poem by Esmail Khou'i - تا کی لاف زدن اسماعیل خویی

She'ri az  Esma'eil Khou'i 


~    . | |      /  |: 
                                              ?         |  __9 |_|     _)  |_ 
                                                  (_S /             (_S       
           ---------------------------------

             |  .             |  :   . |                              =    .  
          .  |_     q      _8 |_,_     |   o_ ]_ >   4_7  _8      _ q_)  ]_,_7
         (_)  : /   /   (_S     .    /    ( :  :      c  /     (_S: /       c 

               |  . |:  . |    c      . |     c                       .    . |
            .  |_   |_    |    w_,_     |     w_,_  q   o_ ]_ >   | q_e_o    |
           (_)  : /     /   (_/  :.   /    (_/  :c  /  ( :  :    (| /      /  



    ..    |         |. . |         . ~  |:   ||  .            ..    / c       
    __,_w |_o       | _9 |  .  q_o   |  |_   |_D_7   _8   q   __,_w_)_w    _8 
                (_S  /     (_) /   /                /     /               /   

        |  .       |                   |   |       /      : . =      |  :     
     .  |_     >   |>    o_8   > q_w   |   |_o   4_)   . _,_9_)   .  |q_,_,_o 
    (_)  : /     /      (        /      /             (_)        (_)  /   :   



                       ~    /| ||       |       =                  ~       .. 
                 _ q_8 |  (_)|_||_7   | |_w    _)_ >   , o  _  q_8 |    _o_7  
              (_S: /             c   (|       /  :         /.  /     (_S    / 

                     |  c       c       .    . |           =     . |        . 
                  .  |_      _,_w   4_7_,_     |  >  _    _)     _ |_7 4_o_,_ 
                 (_)  : /   / :      .   c   /      /.   /    (_S   .      :  



             .              | :                . =       /        =.          
          .      _,_      _ |_,_w q      _   4_,_)     w_)  >  _,_)_    . _ q 
         (_) /  / :c   (_S:       / /   /.          (_/       / :      (_): / 

                |   /|        c     /               . |   :            .     =
             .  |_,_)|_o      w_o q_)   . _,_7  _     |   _   _   >  _,_    _)
            (_)   :        (_/    /    (_) :c  /c   /    /   /.     / c    /  



    c :                   |   =            :   / c             c              
    w_,_o  _7   o_8    .  |_o_)    _      _,_w_)_w     _o      w_o_  _7   o_8 
 (_/      /    (      (_)       (_S.   (_S          (_S     (_/   : /    (    

       |    |                 | .               =|     |    ..     c      |   
    .  |_ > |_o   .  q_7   .  |_,_7     > q_   _)|   o |    __  _,_w  o > |_o 
   (_)  :        (_) /c   (_)    c  (_S   /.  /     (   /      / :            



      ..    |        c         |       .      . |    |         |   |    / .  |
      __,_w |   . _o_w >    .  |     _        _ |_ > |_o    .  | _ |  (_)_,_ |
               (_)         (_)  /   /: /   (_S   :         (_)  /:         :  

          |    |       | =                     c      |        : .   =        
  !    .  |_ > |_o   o |_)  , o > q_        _,_w  o > |_o    o_,_9  _)   . _o 
      (_)  :                      /.   (_S / :              (      /    (_)   



      |   /        . /|      |          |:        /      | /         |   = .  
      | 4_)   .  q_,_)|   .  |_8_7   >  |_      w_) q    |_)_,_      |  _)_,_ 
  (_S        (_) /       (_)    .  /         (_/    /  /     :.  (_S   /    . 

          |   /  ..  c    . |      ~ /      / |:             ~    . | |    .  
  ?    .  |_,_)  __,_w_     |   o_ |_)     _) |_   q         |  __9 |_|  ]_,_7
      (_)   :         c   /    ( :      (_S        /   (_S /                c 



                    c     = :  |        =  .. . |   /  ..  c .            .   
                o q_w    _)_,_ |q      _)  __,_ |_,_)  __,_w     q   ]_     q 
               ( 

Friday, October 8, 2010

What is LOVE در باب عشق

  • با قلب خود هرگز فکر نکنید.
    ء
  • قلی‌ جان، عشق که وارد خونه شد، دیگه قلب ملب نمیشناسه. همه جیز را یه جا میبره و رسوات میکنه. تو اون لحظه دیگه اصلا فکر نمیکنی‌. فقط احساست تو را هدایت میکنه. 
    یادت باشه که اکثر موادی ها هم همین رو در مورد هرویین میگن. عشق یک اعتیاد است. هر اعتیاد خوبیها و بدیهایی داره. گاهی خوبی ها بیشترند (عشق به هنر) و گاهی برعکس. انسان باید همیشه جانب خرد رو داشته باشه. عاشق شدن و عقل رو از دست دادن یعنی دردس...ر. به همین خاطر که اکثر جوونها و حتی پیرها تجربه های بدی در عشق بوجود میارند که سالها اونها رو از عشق دلزده میکنه.
    عشق اگر درست و عاقلانه جلو بره بسیاری هم زیباست و مفید و پر بازده. فقط باید با احتیاط جلو رفت و کاملا عاقلانه. خانم ها گاهی عاقل تر از مرد ها هستند گر چه اونها هم خیلی اشتباه میکنند. ریشه همه ی اعتیاد ها در هورمونهای ماست و وابستگی به یک... شخص (محبوب)، یا یک ماده یا یک کار، میتونه موجب احساس زنده بودن، خلاقیت و تولید بیشتر بشه (هنرمندی که به کارش اعتیاد داره) ولی اگر درست نباشه موجب بد بختیهای بسیار بزرگ هم میشه. 
    ء


    What is LOVE

    A short black and white introduction

    Part 1:

    Love is used in two main contexts:

    A) Love can mean respect, appreciation, or that which is the opposite of selfishness.  People say "Love is the answer" or "Love and Peace on earth."  Since selfishness is believed to cause all kinds of other problems such as jealousy, greed, fights, theft, aggression and war, some folks believe by giving up a little bit of the self, we can allow room for consideration which may stop all those other problems.

    B) When we say  someone is in love with another person, money, music, art, work, gambling, alcohol, sex, or drugs, we're talking about an addiction.  Love is an addiction, except that the term addiction is usually used in the context of physically and mentally harmful things, whereas love can be both beautiful and harmful.  Love and addiction have similar symptoms, namely, a dopamine high during encounters and withdrawal in separation and both love and addictions are difficult to quit.  You can quite often use "addicted to" and "in love with" interchangeably.  This type of love is pretty dangerous since it involves dependency and dependency can be costly.  What if the object of desire is not always available or is not an object at all and has a will of his or her own to, for example, not to desire us.  Even if the object of desire is always available, what if it harms us in every encounter.  The minimum harm can be loss of time. 

    Most things in life are a transaction, a give and take, and we as intelligent animals, need to realize that our happiness depends on making good decisions and making sure every transaction brings more profit than loss.



    ترجمه  متن با استفاده از گوگل:
    ء
    عشق یعنی چه
    معرفی کوتاه سیاه و سفید
    قسمت 1 :
    عشق در دو زمینه اصلی استفاده می شود :
    عشق می تواند احترام ، تقدیر ، متوسط و یا آنچه را که مخالف خودخواهی. مردم می گویند "عشق است پاسخ" و یا "عشق و صلح روی زمین است." از آنجا که خودخواهی اعتقاد بر این است چرا که همه انواع مشکلات دیگری مانند حسادت ، حرص و آز ، دعوا ، سرقت ، تجاوز و جنگ ، برخی از مردمی باور با دادن یک کمی از خود ، ما می توانیم اتاق را برای در نظر گرفتن که ممکن است توقف اجازه می دهد همه کسانی دیگر مشکلات.
    ب) وقتی که می گوییم کسی که عاشق است با فرد دیگری ، پول ، موسیقی ، هنر ، کار ، قمار ، الکل ، جنس ، و یا مواد مخدر ، ما در حال صحبت کردن در مورد اعتیاد است. عشق اعتیاد ، به جز اینکه اعتیاد به اصطلاح معمولا در چهار چوب از نظر جسمی و ذهنی چیزهایی مضر استفاده می شود ، در حالی که عشق می تواند هر دو زیبا و مضر است. اعتیاد به عشق و نشانه های مشابه دارند ، یعنی ، دوپامین بالا در برخورد و برداشت و هر دو به جدایی عشق و اعتیاد مشکل است را ترک کنید. شما اغلب می توانید از "معتاد" و "عاشق" قابل معاوضه. این نوع از عشق بسیار خطرناک از آن را شامل وابستگی و وابستگی را می توان پر هزینه. اگر مطمح نظر است که همیشه در دسترس نیست و یا اصلا مخالفتی ندارم و تا به اراده خود او ، به عنوان مثال ، نه به میل ما. حتی اگر مطمح نظر همیشه در دسترس است ، چه می شود اگر آن را به ما صدمه وارد میکند در هر روبرو می شوند. حداقل صدمه را می توان از دست دادن زمان.
    ترین چیز در زندگی هستند معامله ، دادن و گرفتن ، و ما به عنوان حیوانات هوشمند ، نیاز به درک که شادی ما بستگی به تصمیم گیری خوب و اطمینان از اینکه هر معامله سود به ارمغان می آورد بیش از از دست دادن.

Thursday, October 7, 2010

جغرافیای هنری، فرهنگی، علمی

مردم اغلب فکر میکنند که جغرافیای هنری، فرهنگی، علمی و حتی طبیعی در جهان مثل یک گلستان است پر از گلهای مختلف و "هر گلی یک بویی دارد" یعنی هر جایی زیبایی های هنری، فکری، طبیعی خودش را دارد. ولی حقیقت این است که طیف واقعی بسیار وسیع تر از یک گلستان پر از گل است. در حقیقت نقاطی در جهان وجود دارد پر از جنگلهای سبز و نقاطی دیگر در دنیا که چیزی جز زباله و زشتی به چشم نمیخورد. چه در هنر، چه در فلسفه، چه در آداب انسانیت وحتی چه درآنچه که جایی علم انگاشته میشود. بعضی از کشورها بسیار زیبا هستند و بعضی بسیار زشت. ء