Monday, October 25, 2010

گوینده یا محتوی؟

‎ دوستان
یادتون باشه تقریبا تمام فلاسفه جهان در بین حرف های خوبشون حرف های اشتباهی هم زدند. مهم نیست که صاحب سخن چه مدرکی داره و در کجا تدریس میکنه یا اصلا افلاطون یا کارل پاپر هستش. آدم باید به محتوای سخن توجه کنه. اول ...تحت سوال بیاره و دنبال مثال نقیض بگرده برای سخن و در صورت قبول امتحان، بعد سخن رو قبول کنه.

به طور مثال، ارسطو بسیاری از حرفهای استادش رو نقد میکنه و میریزه دور. کارل پاپر هم افلاطون رو پاره پاره میکنه. برتراند راسل در مورد جنگ اتمی حرفهای خامی میزنه. من شخصا شاکر هر متفکری هستم که از ۳۰ در صد حرفهاش چیزی یاد بگیرم. از ۱۲ امام من هیچ چیزی به درد بخور یاد نمیگیرم، از راسل بسیار.

مردم ایران حرفهای میرزا آقا خان کرمانی و بختیار رو نشنیدند، ولی گفته های جلال آل احمد و شریعتی رو هنوز تکرار میکنند. مهم نیست چه کسی در چه زمانی حرفی زده، مهم تطابق محتوی با عقله. با درود! ؛

Saturday, October 23, 2010

حرفهای شاملو در مصاحبه زیر در برکلی برای ایرانیان آنزمان



حرفهای شاملو در مصاحبه زیر در برکلی برای ایرانیان آنزمان و شاید امروز بسیار آموزنده باشد ولی در سطح جهانی تکرار واضحات است.
http://www.youtube.com/watch?v=kodbJZDQ-0E


من ۲۰ سال است موسیقی ردیفی ایران و موسیقی تمام کشورهای جهان را مطالعه میکنم. این درست است که بعضی از جزئیات حرفهای شاملو اشتباه است که خود او به نداشت تخصص خود و "ذوقی" بودن و سلیقیه ای بودن آن تاکیید میکند. ولی روی هم رفته اشکالات مهمی را مطرح میکند ولی شاید با بیانی قاصر. با همه اشتباهاتش، .درک بسیار بیشتری از حضار در کلاس دارد
؛



شاملو ناخواسته و به اشتباه از تکنیک سازی ایران تعریف میکند که تعریفی ندارد. تکنیک سازهای ایرانی در این ۸۰ ساله به شدت تحت تاثیر از موسیقی کلاسیک غربی تغییر کرده اند ولی همچنان، پرده های زیاد و کوک های ابتدایی این سازها، تکنیک این سازها را عقب نگه داشته است. نوازنده های ایرانی نه از نظر تکنیک به پای اروپاییها میرسند و نه از نظر سرعت به پای هندی ها یا اروپاییها. بزرگترین نوازندگان سازهای ایران با زحمت فراوان شاید قادر به اجرای کمتر از ۱۰ درصد از رپرتوار موسیقی غربی باشند، یعنی ساده ترین قطعات.  کیوان ساکت ناخواسته، نشان میدهد، علیرغم برتری سرعت خود، با زحمت قادر به اجرای قطعات پیش پا افتاده ی غربی است. اکثر نوازنده های معروف ایران قدرت اجرای بسیاری از قطعات غربی را ندارند.  البته اشکال از نکات بنیانی و محدودیت های تئوریتیک این موسیقی است.  ؛

نه  موسیقی هندی از فاصله ۱/۸ پرده استفاده میکند و نه موسیقی ایران از فاصله ۱/۴.  موسیقی ایران علاوه بر پرده و نیم پرده، از فاصله ۱۴۰ سنت استفاده میکند. 

موسیقی اروپا در حدود ۱۰۰۰ سال پیش، در طی ۲۰۰-۳۰۰ سال به تدریج از حالت  تک صدایی به چند صدایی گرایش پیدا کرد که از نظر تکنیکی چه در نوشتن و چه در اجرا مشکل تر از موسیقی تک صدایی بود ولی رنگ تازه ای به موسیقی میبخشید و به آهنگ ساز اجازه میداد با استفاده از کلکها یا تکنیکهای بخصوصی، قطعات بلندتری بسازد بدون اینکه مدام تحت فشار ساختن ملودیهای شیرین تک صدایی باشد.  محدود شدن موسیقی به تک صدایی بودن، فشار زیادی بر روی ملودی می آورد (مانند مونولوگ در تئاتر تک نفره) و آن نیز به همین منوال، فشار زیادی بر روی خالق اثر میاورد که در نهایت موجب محدودیت در طول مدت قطعات، تنوع و یا حتی عمق احساسی آنها میگردد چون سرگرم کردن گوش با تک صدا مشکل است و موسیقی مشابه مونولوگ کسی میگردد که مدام با لطیفه و یا آه و ناله سعی در جلب توجه مخاطب میکند.

البته یکی از فشار اصلی که موجب پرورش تکنیکهای مختلف از جمله چند صدایی شدن بود. فشار طرف کلیسا بر روی آهنگسازان اروپایی بود. چون آهنگسازی یک شغل رسمی بود و آهنگساز لازم بود مدام قطعاتی مذهبی برای مراسم یکشنبه تولید کنند و به راحتی نمیتوانستند با موسیقی تک صدایی این کار را انجام دهند.  بگذریم از اینکه، کلیسا در قرن ۱۴ برای مدتی موسیقی چند صدایی را ممنوع کرد چون خب آنها نیز متوجه رنگ و لعاب این نوع موسیقی شدند و آنرا تا حدی نماد قرطی گری میدیدند.   ؛



موسیقی دانان ایران امروز حتی در خوابشان نیز نمیتوانند تصور تولید آن مقدار حجم موسیقی که از آهنگسازان کلیسایی انتظار میرفت را با حالت تک صدایی بکنند. مثالا تولیدات یک عمر یک آهنگساز ایرانی مثل پایور یا مشکاتیان، از نظر حجم شاید به یک درصد تولیدات کسانی مثل جاسکن د پرز، اوکنهم، مونت وردی، هندل، هایدن، موتسارت و غیره نرسد.
؛

موسیقی ردیفی ایران، مجموعه ای از قطعات کوچک یا ناقص شده در طول تاریخ است ولی به هر حال ارزش تاریخی دارد و باید به آن ارج نهاد. مثل اینکه از اماکن باستانی ما، چند قطعه شکسته برای ما به جا مانده باشد یا چند تکه کاشی. نه فرهنگ و موجبات ساخت اماکن بزرگ را داشته ایم و نه فرهنگ نگه داری از آنها. چون کلا فرهنگ این قسمت از جهان فرهنگ فراموشی است.  علیرغم ناقص و گسسته بودن، باز ارزش تاریخی دارد و باید محفوظ گردد. 
؛

  البته قصور از هنرمند ایرانی نیست. موسیقی ایرانی در صورت تغییرکوکها و تعداد پرده ها دیگر ایرانی نیست همانطور که خط نستعلیق دراثر آزادی بیش از حد دیگر نستعلیق نیست، شکسته است. تفکر، تخیل و سلیقه این قسمت از جهان در طی قرون نیازی به چند صدایی شدن نشان نداده.؛

؛
 


حرف شاملو صحیح است که موسیقی ایران در جا زده و هنوز هم میزند.  بدون شک، اگر امروز زنده بود از ادا اصولهایی که در ایران به عنوان چهره جدید موسیقی سنتی پرده برداری میشود بسیار بیشتر دلگیر میشد و شاید میگفت باز صد رحمت به اجرای ردیف خالی بر روی سنتور.

؛








شعر شاملو:
  

شاملو حرفهای جدید و مفیدی برای مردم ایران داشت ولی در سطح جهانی، از نظر فلسفی حرف تازه ای ندارد. حرفهای او در *مصاحبه* زیر در برکلی برای ایرانیان آنزمان و شاید امروز بسیار آموزنده باشد ولی در سطح جهانی تکرار واضحات است. مثالا بسیار کوتاه ا...شاره به "مزخرفات سعدی" یا "نبود خدا" میکند که حرف تازه ای برای دانشجویان کلاس در برکلی یا مردم ایران میتواند باشد ولی در سطح جهانی ابراز واضحات است. بزرگان جهان هیچگاه به گفته های سعدی، خیام، مولوی و حافظ، ملا صدرا، میرداماد، سهروردی و غیره توجهی نکردند، چون اینها حرف تازه ای برای متفکرین جهان نداشتند و کار آنها تکرار گفتهای یونانیان بود منتها آغشته به توهمات ایرانی و بیشتر ترویج فرهنگ شکست در شرق. این حرفها ممکن است برای شما شوکه کننده باشد ولی برای خیلی ها پیش پا افتاده است. با درود. نظر شخصی من بود.
؛

Friday, October 22, 2010

تمثیل غار افلاطون برای دوستانی که ما را غرب زده میدانند

 برای دوستانی که ما را غرب زده میدانند:
تمثیل غار افلاطون، به در بند بودن انسان‌ها در عقاید خوداشاره دارد، که شرح آن به این صورت است: ابتدا یک غار را در نظر بگیرید، که در آن تعدادی انسان در حالی که به همدیگر غل وزنجیر شده اند، به طرف دیواری که بر روی آن، پردهٔ سفیدی قرار دارد، نشسته اند و آنها همیشه به طرف دیوار بوده اند و هیچگاه پشت سر خود را نگاه نکرده اند. در پشت این افراد آتشی روشن است و در برابر این آتش نیز مجسمه‌هایی قرار دارند و هنگامی که آنها حرکت می‌کنند سایه آنها به روی دیوار می اقتد. در واقع این مجسمه‌ها همان اعتقادات وعقاید این گروه از افراد هستند که سایه آنها بر روی دیوار منعکس می‌شود. در این میان، ناگهان زنجیر از پای یکی از این زندانیان که به سوی دیوار غار نشسته است باز می‌گردد.وآن شخص به عقب برمیگرددوپشت خود را میبیند و سپس از دهانه غار به بیرون می‌رود. او تازه متوجه می‌شود که حقیقت چیزی جز آن است که در داخل غار قرار داشت . در واقع، این عالم خارج همان عالم مَثَل افلاطونی است که شخص، هنگامی که به آن می‌رسد متوجه می‌شود که حقایق عالم چیزی جز این است و داخل غار کجاو وخارج آن کجا! این شخصی که به عالم خارج از غار رفته وازآن آگاهی کسب کرده است تصمیم میگرید که به غار برگردد ودیگران را نیز از این حقیقت آگاه کند.وهنگامی که به سوی آنان می‌رود تا آنها را نسبت به عالم خارج آگاه کند و بگوید که حقیقت چیزی جز این است که شما به آن دل بسته اید با برخورد سرد زندانیان مواجه می‌شود، وآنان حرف وی را دروغ میپندارند چون چشمان او به آفتاب عادت کرده و دیگر سایه ها را درست نمیبیند.

Monday, October 18, 2010

قطعی و نسبی

بعضی چیزها قطعی هستند ۲+۲=۴
بعضی نیستند. کمتر چیزی ۱۰۰ درصد نسبی است.
آیا نقاشی پشت وانتها هم با نقاشی های تو موزه ها یک ارزش دارند؟
کار گروه سندی با موتسارت یک حد است؟

Rumi and His Hipocrisy

People think they believe in Rumi and his concept of world unity, but just like him, push away anyone that disagrees with them? He was the Deepak Chopra of his time, fooling the gullible like any garden variety prophet and admonishing his critics by labeling them as fools. Quran is filled with such admonishments, no difference. He was a hypocrite and taught hypocrisy just like Muhammad. Studying Rumi is a step backward. It teaches one to set aside one's rationality, be imprecise, be touchy-feely and follow ideas that simply don't work.

Heidegger, as much as some may hate him, influenced Jean-Paul Sartre and Derrida. There would not have been a L'Être et le néant without him.  Let's look up something:
en.wikipedia.org/wiki/Hypocrisy


Both Rumi's masnavi ma'anavi and Koran have so many verses talking about stupid people and how they can't be educated and how they should all be admonished.  But you would think a caring person would probably want to in fact focus on the intellectually-impoverished and care for them, that they would preach about bringing in the mislead ones, the low IQ ones and the stubborn and try to guide them in the right path. But no sir, they know better than anyone that the ones they are calling the fools are actually the smart ones.  They don't want those guys messing their up spiel.

موسیقی جان تش، یانی، اندرو لوید وبر، محسن نامجو

زرنگی کاسبی با هوش موسیقی فرق داره.  شخصی مثل یانی بیشتر خود فروشی میکنه و آن چیزی رو عرضه میکنه که مردم نادان از موسیقی میخوان یعنی دلقک بازی یا هر چیزی که ذهن کودکانه رو سرگرم کنه.  هنرمند سالها میآموزه که چگونه مثل یک هنرمند بزرگ به کارش نگاه کنه یعنی بیشتر مانند یک فیلسوف.  ولی اینها بر عکس سعی میکنن از چشم عوام به هنر نگاه کنن یعنی دقیقتر بگویم، از چشم کسانی که هیچ از موسیقی نمیدانند.  محسن نامجو هم برای ایرانی ها همین کار رو کرده.  در مورد هر دو باید مردم رو زیر سوال برد که چرا چنین اراجیفی رو گوش میدهند.  "جان تش" و "وبر" هم دنبال چنین فرمولهایی بودند.  مثل نقاشیهای بازاری توی مال ها.؛

Saturday, October 16, 2010

لینک های دان بهرامی persian atheist

کتاب‌های خو اندنی