Thursday, September 23, 2010

مدل من برای تشریح رفتار مردم ایران


 رفتار ایرانیها در خارج کشور اغلب شوکه کننده به نظر می آید ولی اینها همان مردم ایران هستند که فقط به آزادی رسیده اند و بنا براین تنوع رفتاری بیشتری را نشان میدهند.  ممکن است فکر کنید مردم ایران فاسد شده اند یا بسیار خود باخته شده اند ولی حقیقت این است که آزاد شده اند از بند حکومت زور و از بند قوانین ناگفته اجتماعی که همیشه محدود شان میکرد.  و البته مردم ایران از زمان باستان به طور عجیبی علاقه به هر چیز خارجی داشته اند.    ء

یکی از مدلهایی که من برای تشریح رفتار مردم ایران به آن رسیده ام و خیلی خوب بسیاری از سوالها رو در مورد رفتار ما در زندان درون ایران و در آزادی خارج کشور توجیه می کند مدل دهقان است.     ء

مدل این است:  اکثر قریب به اتفاق ما ایرانیها از هرشهر و نژاد و تحصیلات، بیش از یکی دو سه نسل از دهات فاصله نداریم و تفکر ما علیرغم استفاده از کامپیوتر و تلفن دستی، همان رفتار ما در ده است.  رابطه ی ما با فرزند، همسر، بزرگتر، زیردست، حیوانات، گیاهان و محیط زیست، همان است که بوده با کمی تغییر البته.     ء

  تفکر ما تفکریست بسته با فرهنگ بیسوادی که در آن هر مطلبی دریایی بیکران است.  مطالعه قران، ردیف هفت دستگاه، اشعار فردوسی یا حافظ همه دریاهایی بیکران هستند و شخص باید در هر کدام سی سال مطالعه کند تا بتواند چیزی بگوید، البته از نظر این فرهنگ.  چون کسی علاقه به نوشتن و ثبت ندارد، کسی علاقه ای به ساده نوشتن ندارد و کسی علاقه به خواندن ندارد (چون همه کتب نایاب و نامهفوم اند).  مطالعه این کتب که همه قرن ها پیش به انگلیسی ترجمه شده بسیار راحت و ساده است. 

برای مثال،  شما کافیست کتاب گلستان را با ترجمه انگلیسی برابر خود بگذارید و در یک هفته یا کمتر کتاب را بخوانید و متوجه شوید که چقدر این کتاب سطحی است.  خواندن این کتاب به صورت اصلی آن برای اکثر ایرانیان صعب است چون ۳۰ درصد جملات و ۷۰ درصد واژه ها عربیست.  به همین صورت مطالعه قران کاری است نا ممکن چون گفته اند آنرا باید به عربی خواند.  ترجمه فارسی آن کلمه به کلمه است و نقص از ترجمه به نظر میآید، ولی در واقع اشکال از خود متن اصلی است که گویی توسط شخصی بی حافظه نوشته شده که یک در میان جملات را فراموش میکند و کلمات را میاندازد.    ء 


  شما اگر با فرهنگ اصیل غرب آشنا باشید و کتابهای کسانی چون شریعتی و ال احمد را بخوانید، فکر میکنید افکار یک دهاتی را خوانده اید و تعجب میکنید از استدلالی که ما را به سوی این افراد کشیده است.  یعنی تفکر دهاتی که در همه ی ما هست.    ء


  یکی از دوستان^ خوب فرمودند که جامعه ی طبقاتی ایران همیشه از دیرباز درصد بزرگی در طبقه دهقان و درصد کمی در طبقه اشراف و موبد داشته است. در همه تهاجمات و دگرگونی ها، این قشر اشراف بوده که از دم تیغ گذشته است.  یعنی این مردم همیشه به حال مرغی سر بریده بوده اند     ء

مردم ایران از بی آبرو ترین مردمان

در ایران از حافظ چنان بتی ساخته شده  به عنوان دژی در برابر تفکر دینی. باز آن تفکر سیاه و سپید ایرانی مردم را متقاعد میکند که دشمن دشمن، دوست است. اگر ساختن دیوار ۴۵ درجه به سمت راست نتیجه نداد، دیوار بعدی را با زاویه ۴۵ درجه به چپ بنا کنیم.  همیشه به گونه ای کج.

   ایرانیان نمیدانند که آنها در صحنه جهانی از بی آبرو ترین مردمانند. بی آبرو تر از اعراب.  از زمان حملات هخامنشی به یونان، ساسانی ها به روم، تا اسلام تا غزوه ها تا شیعه تا سفر نامه های اروپاییان در قرنهای ۱۷، ۱۸ و ۱۹ میلادی که ایرانیان را مردمی دروغگو و ایران را تله ای خاک و خرابه قلمداد میکردند تا انقلاب احمقانه اسلامی و گروگان گیری و کتاب "بدون دخترم هرگز" تا سنگسار ها و بی عرضه گیهای مردم ایران امروز در برابر سیاست درونی خود تا کثافت کاریهای بی حد ایرانی ها در خارج از کشور. بد نیست ایران و ایرانی از خواب بر خیزد.  ما تشنه ی افتخاریم ولی افتخار بدون خرد!     ء

بد نیست ما فرهنگ و تاریخ خود را از چشم دیگران مطالعه کنیم، اول سوزنی به خود زنیم و بعد جوال دوزی بر دیگران.  سعی کنیم وضعیت خود را آنطور که هست ببینیم و سپس به ترمیم آن بر آییم. یعنی این فرهنگ و تاریخ و نژاد را  دمی فراموش کنیم و ببینیم که در درجه اول همه مشتی انسانیم و بر تر از حیوانات در خرد.  یعنی نسل بعد از نسل باید بتوانیم جهانی بهتر بیافرینیم.  حیوانات نسل پس از نسل توفیری در زندگی نمی یابند ولی ما ایرانیها زندگی خود را بد تر هم کرده ایم، یعنی پست تر از حیوان.

تاریخ  هخامنشی، افتخارات احمقانه و تقلبی (مانند منشور تبلیغاتی کوروش کشور گشا)، نژاد و زبان خود را کنار نهیم و بگوییم به حکم انسان بودن ما میتوانیم بسازیم مانند گروهی انسان تنها مانده در جزیره ای.  به اشکالات خود و آنچه ما را فلج و بی عرضه میکند بنگریم.  تمام عناصری که ما را خود خواه می کند را شناسایی کرده و از تغذیه فکری کودکان خود خارج سازیم.  ما به کودکان خود از یک سالگی درس لوس بودن و خود خواهی میدهیم.  مقایسه رفتار اجتماعی کودکان ایرانی و غربی در مدارس آمریکا و اروپا تکان دهنده است.  کودکان ایرانی به طور میانگین بسیار بیشتر در حال داد و فریاد و به هم ریختن و کتک زدن هستند.  آنوقت شما با ایرانیانی آشنا میشوی که در این کشور ها به دنیا آمده اند و احساس بیگانگی میکنند که چرا با غربیها نمیتوانند اخت باشند و فقط با ایرانیها رفت و آمد می کنند.  ما نسلی که قابلیت هدایت جامعه را داشته باشد بوجود نمی آوریم، بلکه، نسلی خود خواه که در گیر منم منم است.  ایرانیها در همه جا در تکروی موفقند و در کار گروهی افتضاح.     ء

ایران و ایرانی در رابطه با جهان

به انگلیسی کتابهایی هست به نام "چگونه زندگی خود را نابود کنید" که با مزاح به شما میگوید از چه رفتارهایی دوری کنید.  این رفتار ها را شما در میان ایرانیان بسیار می بینید و از دهان شعرای ایران به عنوان پند میشنوید.     ء   
http://howtoruinyourlife.com/  مثالا
رفتار ایران و ایرانی در رابطه با جهان در این مطلب دیده میشود: 
بی خیال باش، غم نخور، منفعل باش، سطحی بر خورد کن، فکر کن رئیسی، خود خواه باش، کینه داشته باش (که عرب به ما حمله کرد)، خودت را با شراب و مواد نبود کن، تو خیالات زندگی کن، مهر دیگران به خودت رو تبدیل به کاری صعب کن.                                    ء 

How To Ruin Your Life

15. Be oblivious, ignorant, apathetic – be totally unconcerned with what’s going on in the world – it will all sort itself out without you anyways.

14. Be passive – watch a lot of television.

13. Be fake, superficial, and disingenuous. Get your sense of personal identity through your material possessions.

12. Have a sense of entitlement, a huge chip on your shoulder. Look down your nose at those turds and consistently let them know what you really think of their sorry, useless asses.

11. Be spiteful. Harbor resentments. Live in the past. Hold onto grudges as if they were little life-rafts on the Titantic.

10. Be selfish. Drive a gas-guzzling SUV so that America remains dependent on third world tribes and Bedouins that sponsor terrorism.

9. Be bitter, unsatisfied, ungrateful. Complain about everything. Be a hater. The glass is always half empty and the sooner those fucking morons realize it the better.

8. Be prejudiced. Make yourself feel superior to all others by verbally degrading them – especially minorities.

7. Be a hypochondriac. Whine alot. Cry alot. Diagnose yourself with numerous psychological afflictions that you read about in Allure Magazine – and don’t be afraid to tell people that you have ADD, General Anxiety Disorder, you could be slightly Borderline and there’s a hint of Bipolarity on your mother’s side. Embrace learned helplessness and make others feel sorry for you.

6. Live in the future. Imagine and fantasize that the future will be better and more prosperous than the present. Hence, go wildly into debt – because you feel so miserable right now that there could not possibly be a bottom beneath the one you’re already at. Don’t think that that $100 blouse is actually costing you $124 ($100 plus the $24 per year your maxed-out credit card charges you in interest), think about how much self-esteem and self-worth you will acquire with a mere swipe of plastic. Bet the farm that you will happy in the future when you’re rich.

5. Be irresponsible, ineffectual, indifferent. Be late for all meetings. Show them that your time is infinitely more valuable than theirs.

4. Have no personal integrity. Steal, lie, cheat – do whatever necessary to get ahead. Do unto others as if you were constantly staking your claim for status and personal identity. Hey, they would fuck you if they had the chance so you may as well fuck them first. Fuck ‘em all. Right?

3. Be self-destructive. Drink, smoke, snort, shoot – party like it’s 1999 – and make sure you do it while driving at high speeds around crowded cities. When a cop pulls you over, be belligerent - ask him, “What’s your fucking problem, pig???!!!”

2. Make it difficult or even impossible for others to love you. Be obnoxious, be aloof, be fear-based – combine all of the best traits from the above steps and embody them to the fullest extent humanly possible. If you’re really truly committed to ruining your life, sheer irresponsibility, ignorance, and indifference will not suffice: you must pro-actively work to ostracize and offend all other sentient beings until you’ve succeeded in alienating yourself 100%.

1. Try not to be born, try to be an abortion, try to miscarry yourself, try to not even be a glint in your father’s eye. If all that fails, kill yourself as quickly as possible.


(Special bonus points for all those who in the face of complete orgasmic blissful ectasy are able to utter the words, "This too shall pass...")

حفظ آثار ادب پارسی


کتابهاي حافظ، خيام، مولوي و نظامي گنجوي باید جزو گنجینه ادبی ما در دانشگاه ها مطالعه و پاسداری شوند ولی دستمایه فکری و فلسفی مردم و حکومتها نگردند.
در صحنه تاریخ امروز ایران، هم طرفداران دولت از مولوی نقل میکنند هم منتقدانی مثل سروش هم کسانی چون شجریان آنرا با افتخار می خوانند. انسان یاد آن داستان خود مولوی می افتد که میگوید، چهار کس را داد مردی یک درم...

ولی ما نباید با تملق و تعریف بیخود از این شعرا، آنها را تبدیل به بزرگترین متفکران جهان برای مطالعه جوانان خود کنیم چون مطالب بسیار بهتری برای پرورش یک نسل موفق وجود دارد. ء



من سالهای زیادی از عمر خود را هدر مطالعه حافظ، مولوی و خیام کردم که واقعا اتلاف وقت بود. چون در ایران تفکر بر این بود که این الاغ ها نمونه والای تفکر هستند. باورم نمیشود که تا سن سی سالگی اینها را هنوز میخواندم شاید چون کسی از نیتچه به من ...چیزی نگفته بود یا افلاطون و یا کسروی. وقتی روزی این حرف افلاطون را خواندم که در مخالفت با شعر میگفت اشکال آن این است که از طریق احساسات مردم را متقاعد میکند و نه از روی عقل، دیدم انگار سخن مردمان فردا را میشنوم و نه سخنان حکیمی که ۲۴۵۰ سال پیش میزیسته. همین حس در مورد کسروی میشود. چگونه چنین مردی چنین نگرش و شجاعتی داشته است؟

Wednesday, September 22, 2010

صحبت منطقی با مردم ایران

ادوارد براون که عاشق مردم ایران و فرهنگ آنها بود در کتاب "یک سال در میان ایرانیان" مینویسد در اکثر موارد، صحبت منطقی با مردم ایران نتیجه ای ندارد و شخص باید با آوردن یک بیت شعر از شعرای ایران و/یا آوردن یک آیه از قرآن، ایرانیان را متقاعد سازد.  این مشکل بارها برای او پیش می آید و اوابتدا این نکته را به خاطر نمیآورد ولی بعد از مدت درازی جدل، این را به یاد می آورد و با این کلک ایرانیها را در کوتاه زمانی متقاعد میکند که او را از تعارفهای خود رها کنند.  امروزه پس از ۱۳۰ سال گذشت از سفر او در ایران ما آیه قرآن را کنار گذشته ایم ولی شعر های ضد و نقیض شاعران ما ما را رها نکرده است.  اگر این کتاب را نخوانده اید، به نظر من پروازی است بر بال ماشین زمان تا همراه براون ایران و ایرانی سال ۱۸۸۰ را در تک تک شهر های ایران مطالعه کنید.  این کتاب به فارسی ترجمه شده و در دسترس است وآنرا  به انگلیسی در گوگل بوکس میتوانید پیدا کنید(اینجا).      ء


فیلم عکاس جنگ.

قسمتی از فیلم عکاس جنگ. در درون دوربین "جیمز ناخت وی" دوربین کوچک فیلمبرداری تعبیه میکنند تا همراه او لحظاتی را که عکاس مشهور ثبت میکند به صورت ویدئو مطالعه کنند.  فیلم جالبیست ولی نتیجه گیری من بعد از دیدن این فیلم سالها پیش این بود که عکاس علیرغم آنچه که میگوید، مانند یک جراح، به کار خود اصلا احساساتی نمی نگرد و در واقع به زشتی های زندگی عادت کرده است.    


http://www.youtube.com/watch?v=x3VoyjUP8hg

 

War Photographer is the 2001 Academy Award Nominee for Best Documentary Feature that follows preeminent war photographer James Nachtwey for two years as he bravely documents the harrowing realities of Kosovo, Rawanda, Indonesia, and the West Bank.

 

پیامی خصوصی از دوستی در اینترنت


Shahbaz Parsipour September 21 at 2:40am Report
قلی عزیز، ببخشید که دارم در مسج خصوصی و این همه طولانی برات این رو می فرستم اما در صفحه اصلی این یادداشتت جا نمی شد. حتی اینجا هم مجبورم در دو قسمت این رو برات بفرستم. امیدوارم حوصله کنی همه ش رو بخونی ...

ـ
قلی عزیز، (آخه این هم اسمه گذاشتی برای خودت؟ منو یاد یه جک خیلی خنده دار انداخت که اگر حوصله داشتی و یادت موند بعداً بگو برات تعریف کنم! :-}}})

نمی گم شما اشتباه می گی که انحطاط در ایران از قرن 12 شروع شد چون با معیارهایی که داری، که نادرست هم نیستن، کاملاً درست می گی ... اما به نظر من (دوستان هخامنشیست و کورشی من امیدوارم به خاطر این چیزی که می خوام بگم منو ببخشن بخصوص در این روزها که ناگهان مموتی هم دیگه کورشی شده!) انحطاط و پایان ایران واقعی، به ویژه پادشاهی / مینی امپراطوری پارس، با برپایی و آغاز سلسله ی هخامنشی شروع می شه ...

با برداشتی که شما و عده ای دیگر از روشنفکران خوب ایرانی و حتی غیر ایرانی از "تبلور فلسفه شکست" شعر حافظ و مولوی و خیلی های دیگه، حتی شاید خیام و فردوسی، دارید مخالفتی ندارم چون به نظر من به واقعیت عینی ما ایرانی ها نزدیک تره، ولی این تنها یکی از برداشت هاست هر چند می پذیرم از درست ترین ها، شاید حتی درست ترین باشه ...

با این وصف من حتی به این برداشت هم با دید مثبت و امیدوار نگاه می کنم، نه منفی و ناامید ... این رو هم می پذیرم که متأسفانه بسیاری از ایرانی ها حتی روشنفکر و با فرهنگ اصلاً با این برداشت موافق نیستند و به عنوان مثال، شاهنامه رو به عنوان "سندی بر برتری ایرانی ها" بر خیلی های دیگه، شاید همه ی دنیا می بینن. در حالی که برای من درست بر عکس، شاهنامه سند بسیار خوبی، شاید بهترین اسناد موجود تاریخی / ادبی است برای یادآوری خطاهای گوناگون ما ایرانیان یا هر ملت دیگری که مثل ما در شرایط مشابه بوده باشن، چه در گذشته و چه اکنون ... (حتی آثار کلاسیک یونانی و غیره هم وقتی درست بخونیمشون و بی طرفانه نگاهشون کنیم، می تونن چنین برداشتی رو که گفتم برای ما داشته باشن ...) و از دیدگاه من، اگر قرار باشه از شاهنامه و بسیاری از آثار مشابه دیگه، درسی یا پندی بگیریم، باید از شکست هاش پند بگیریم، بلکه دیگه اون خطا ها رو تکرار نکنیم ... (نمی خوام قپی در کنم، ولی در خود شاهنامه در جاهایی فردوسی نازنین خودش هم به این موضوع به اشکال مختلف اشاره کرده. مهم ترین نمونه ش هم احتمالاً همون کشته شدن سهراب به دست پدرش رستم و به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن ...)

من حتی مشابه همین حالت نارسایی و نپذیرفتن واقعیت های جهان مدرن رو در امپراطوری ها و حتی پادشاهی های کوچک و بزرگ دیگه در دنیا هم می بینم که چطور به قول خود ما ایرانی ها، از اسب افتادن ولی از اصل نیفتادن ... حتی امپراطوری های رو به زوال امروز (به ویژه آمریکا که خیلی احساس پرشیای تکرار شده می کنه!) هم اگر عاقل باشن باید از شکست های گذشتگان، به ویژه امپراطوری پارس درس های خوبی بگیرن بلکه اندکی بیشتر دوام بیارن ...

ممکنه بعضی از شاعران ما رسماً بچه باز یا حتی به اصطلاح ملایم تر و انسانی ترش، همجنس گرا بوده باشن ولی نه همه شون. بیشتر این اشعار دستکاری شده و مخدوش هستن، به دلایل متعدد، و برداشت های بعضی از ایران شناسان بسیار محترم رو که ممکنه حتی مغرضانه هم بوده باشه نمی شه خیلی روش حساب کرد.

ولی آره، هنرمند و فیلسوف و نابغه ی همجنس گرا در فرهنگ های دیگر قدیم و جدید هم کم نبوده و نیست (از سقراط بگیریم و بیاییم تا برسیم به ...) پس نمی شه ایران رو، به ویژه ایران اسلامی اون دوران یا حتی همین امروز رو، خیلی مبرّا از این داستان دونست ولی دست کم امروزه ما این رو هم می دونیم که زندگی خصوصی افراد مهم و ترجیحاً مثبت فرهنگی رو (به نظر من حتی سیاسی رو) باید از فرآورده ی فرهنگی اونها جدا کرد ...

(البته من شخصاً این کار رو نمی کنم، بیشتر از روی همراهی با جمع دارم این رو می گم ... من ترجیح می دم حتی شده اندکی ژرف تر به داستان نگاه کنم و فرضاً چاپلین رو با دفاعیه مانندی که از خودش در فیلم «مسیو وردو» انجام داده در ترازوی ژاژخواهی قرار بدم نه از روی شایعاتی که عده ای مغرض به دلیل واهمه ی اغراق شده شون از کمونیزم در اون دوران داشتن به این انسان بزرگ نسبت دادن؛ شایعاتی که خود چاپلین عزیز هم دست کم در فیلم های "شاهی در نیویورک" و "عصر جدید" و حتی به نوعی در "دیکتاتور بزرگ" رسماً و به اشکال مختلف اعلام کرده که بیشتر یک انسان گرا و نهایتاً یک سوسیالیست معتدله نه یک کمونیست افراطی خودشیفته و خطرناک از نوع استالین ... در عین حال، "اِی-سکشواِل" بودن بسیاری از نوابغ رو هم فراموش نکنیم که اغلب با هموسکشوالیتی اشتباه شده، به ویژه از سوی منتقدین عوام گرا ...)
Reply:


s
قلی ایران نژاد September 21 at 11:17pm Report
منظور من اینست که شما خیلی از گفته های من رو اشتباه فهمیدید و تصویر اشتباهی از تفکر من دارید. تقریبا همه پیام های شما نکته ای به این سان در موضوعات مختلف نشون میده و من این رو قصور از خود میدونم. در واقع شاید چون نوشتن به فارسی برای من خیلی مشکل است. اگر خواستید روزی با هم می نشینیم به صورت مصاحبه و همه این سوال ها رو به صورت ویدئو برای عموم ضبط میکنیم. البته اشکال اینجاست که باز مردم ممکنه دچار سوء تفاهم شوند چون من دید بسیار مخصوصی و باید گفت تئوریهای خود را در مورد همه چیز دارم که اونها نیز باید تشریح بشه اول. ء
Shahbaz Parsipour September 21 at 11:05pm Report
ـ
نه دوست گرامی، سخنان شما به اندازه کافی روشن هست اما به هیچ وجه *به طور کامل* متقاعد کننده نیست چون متأسفانه شما هم دچار همان یک سو نگری هستید که بسیاری از ایراندوستان معصب هستند منتهی در جهت معکوس، یعنی طرف یونان را می گیرید.

در یونان امروز هم هستند کسانی که یونان را تنها مرجع فرهنگ جهان می دانند اما هستند کسانی هم که چنین فکری ندارند و حتی آن را رد می کنند. طرفداران این نظریه در خارج از یونان، به ویژه در اروپای غربی و آمریکا (و احیاناً اسرائیل) خیلی بیشتر از خود یونان است، فرضاً مثل وقتی که به تاجیکستان یا بعضی از نقاط پاکستان و هند می رویم و می بینیم فارسی را از خود ما اصیل تر و بهتر صحبت می کنند و تاریخ ما را حتی بهتر از خود ما می شناسند و حتی بیش از ما ایمان به این دارند که ایران مرکز رشد همه فرهنگهای باستانی بوده است ...

نسخه برداری (کپی کردن) هیچگاه یک سویه نمی تواند باشد مگر به طور موقتی، مثل دوران پیش از انقلاب که ایران یکسره از غرب نسخه برداری می کرد، حتی آنچه را که خود غربی ها معترف بودند که از شرق، مثل ایران و هند و چین گرفته اند! مثال: یوگا و بودیزم و غیره ... (بله، می دانم الان خواهید گفت که بودیزم و یوگا هم اصالتاً از یونان به هند رفته، شاید هم همین طور بوده، اما به هر حال تقریباً همگی غربیان یونان زده به این امر معترف هستند که یوگا و بودیزم مال هند و تبت و آن جاهاست ...

همه از نسخه برداری از چیزهای خوب و زیبا لذت می برند اما کمتر به ریشه آن معترف هستند. روشنفکر غربی اما، خوشبختانه بیشتر به دنبال ریشه یابی است اما بیشتر روشنفکران ایرانی متأسفانه این کار را نمی کنند.

با این وصف، کپی بودن صرف آثار ادبیات ایرانی، یا منحط بودن مطلق آن، حرف درستی نیست چون "صرف" و "مطلق" اصلاً وجود ندارد: همه چیز نسبی است و حتی مطلق بودن نسبیت هم به نظر من نظریه درستی نیست: حتی نسبیت هم نسبی است!

:))

مهر
سپاس
ـ
قلی ایران نژاد September 21 at 11:17pm Report
منظور من اینست که شما خیلی از گفته های من رو اشتباه فهمیدید و تصویر اشتباهی از تفکر من دارید. تقریبا همه پیام های شما نکته ای به این سان در موضوعات مختلف نشون میده و من این رو قصور از خود میدونم. در واقع شاید چون نوشتن به فارسی برای من خیلی مشکل است. اگر خواستید روزی با هم می نشینیم به صورت مصاحبه و همه این سوال ها رو به صورت ویدئو برای عموم ضبط میکنیم. البته اشکال اینجاست که باز مردم ممکنه دچار سوء تفاهم شوند چون من دید بسیار مخصوصی و باید گفت تئوریهای خود را در مورد همه چیز دارم که اونها نیز باید تشریح بشه اول. ء
Shahbaz Parsipour September 21 at 11:31pm Report
ـ
نه دوست گرامی، عرض کردم، اتفاقاً فارسی شما بسیار هم خوب و رساست. با مصاحبه و مناظره هم اشکال خاصی ندارم فقط مطلق گرایی شما در امر نسخه برداری از یونان و یونانیان، نه تنها توسط ایرانی ها که به وسیله همه دنیا، تا حد زیادی اغراق آمیز و خدای ناکرده متعصبانه نیز هست. تمام این ملل در دنیای قدیم از طریق جاده ابریشم (از چین و ژاپن بگیر و بیا تا هند و ایران و سپس یونان و اروپا و از جنوب هم تا آفریقا و حتی چه بسا تا آمریکا از طریق کشتیرانی) به یکدیگر متصل و تأثیرگزار بر یکدیگر بوده اند. مهاجرت از این سوی دنیا به آن سوی دنیا شاید امروزه سرعت و شدت بیشتری یافته اما در قدیم هم امکان پذیر بوده منتهی با روندی کند تر از امروز. در همین اسرائیل کنونی، در قدیم، اقوام مختلفی، حتی چینی ها، می زیسته اند، کما اینکه امروز هم چنین است چون محل تلاقی سه قاره بوده و هست. کسی منکر عظمت و حتی قدمت تمدن، فرهنگ و هنر یونان نیست، حتی نازیست ها در آلمان کلی روی این مطلب کار کرده اند و هنوز می توانید فیلمهایی را که فیلمساز معروف (یهودی و نه آلمانی) لنی ریفنشتال به سفارش هیتلر از آکروپولیس و هنر یونان ساخته در یوتیوب نیز ببینید.

ایران بزرگ هم تنها به پارس و هخامنشیان محدود نمی شده و نمی شود (اشتباهی که متأسفانه هخامنشیست ها می کنند آن هم بیشتر به خاطر پارسه که بنای بزرگ و زیبا و معروفی است) بلکه چندین ملت کوچک و بزرگ را در بر می گرفته که آنان نیز بر یکدیگر بسیار تأثیرگزار بوده اند.

شما همچنین حضور اقوام دیگر اروپایی (یا بعداً به اروپا رفته) همچون کِلت ها (احتمالاً همان وایکینگ های اسکاندیناوی) را بر کل منطقه ایران نادیده می گیرید. در خود شاهنامه هم اشاره ای به قومی که شاخ بر سر داشته اند، یا همان دیو ها شده (احتمالاً همان کلاه شاخدار بوده نه موجود افسانه ای شاخدار!) که به اذعان خود فردوسی، خط (اما نه زبان) و بسیاری از هنرها و فنون دیگر را به آریایی های تازه مهاجر از شمال شرقی (آسیای مرکزی) آموختند ...

شاهنامه اسطوره و افسانه مانند هست، اغراق آمیز هم هست، چون اغراق و جادو خود بخش بزرگی از افسانه سازی است، نسخه برداری هم زیاد دارد، اما حقایق بسیاری نیز در آن نهفته است. شاهنامه، برخلاف تصور بسیاری از ایران پرستان (نه ایران دوستان) در جهت بزرگسازی ایران نیست (هر چند در جهت بازگرداندن هویت و زبان پارسی به ایرانیان، به ویژه خود پارس ها هست) و همانطور که گفتم، دست کم برای من یک نفر، شاهنامه بیشتر جنبه ی خودشناسی و پی بردن به اشتباهات ما ایرانیان در طول تاریخ دارد تا قهرمان پروری کاذب و غرور ملی بی جا ...
ـ
قلی ایران نژاد September 22 at 12:21am Report
قربان شما متوجه برخی از گفته های من نشدین و تقصیر از من است. مثالا منظور من این بود که من خیلی آهسته تایپ میکنم وگر نه میتوانستم بسیار بیشتر بنویسم ولی شما فکر کردید من از کیفیت و روشنی زبانم میگویم. اگر سریع تر تایپ میکردم، همه سوء تفاهم های شما رو از گفته هام تصحیح میکردم که بسیارند. درود بر انسانهایی چون شما و خود شما. ء
Shahbaz Parsipour September 22 at 12:29am Report
ـ
اختیار دارید. بله من تایپ فارسی و انگلیسی را نسبتاً سریع و از همه مهم تر ده انگشتی و حرفه ای (تاچ-تایپینگ) می زنم. حق دارید، کامنتهای طولانی من هم مثل پرگویی و حتی گزافه گویی می شود!
:)
به هر حال من هم همیشه گفته ام: اگر تأثیر فرهنگهای دیگر بر خود را در نظر نگیریم، مشکل بتوان به درستی بر تأثیر فرهنگ(های) ایران بر دیگر فرهنگ ها نیز سخن درستی بر زبان آورد.

درود بر شما نی
مهر
سپاس

ـ
قلی ایران نژاد September 22 at 12:38am
نه اصلا. من به شما غبطه میخورم. پس باید از طریق اسکایپ صحبت کنیم. شاید مزاحم شما شم برای تایپ یک مصاحبه یا مناظره با هم. به نظر من شما مطالبتون رو توری بنویسید که برای همه قابل استفاده و نشر باشه. من خیلی از گفته هایم را در بلاگ ثبت میکنم تا هم دیگران مصرف کنند و هم گم نشوند.
Reply: